مرا میبینی و هر دم
اشکان ماهریسطح: متوسط
گام: Cm
Cmمرا می بینی و هر دم زیادت میکنی دردم
Gتو را می بینم و میلم زیادت میشود هر دم
Cmبه سامانم نمی پرسی نمیدانم چه سر داری
Gبه درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم؟
CmC
Cmنه راهست اینکه بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
Gگذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
Cmندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
Gکه بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
CmG
Cmشبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم
Gرخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم
Cmکشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
Gنهادم بررهت سر را و جان و دل فدا کردم
Cmشبی دل را به Gتاریکی ز Fmزلفت باز Gمی جستم
Cmرخت می دیدم و Gجامی هلالی Fmباز می Gخوردم
