♫
شاهنامه
گامنو
گام: Emمبتدیغمگین
آکوردهای مورد استفاده — برای دیاگرام نگهدار
EmAmCB
متن و آکوردها
روی هر آکورد نگهدار تا دیاگرام ببینی
تنظیم کوک:Em
Emکنون رزم سهراب و رستم شنو
Amدگرها شنیدستی این هم شنو
Emهمی تاخت سهراب چون پیل مست
Amکمندی به بازو کمانی به دست
Cهمی ماند رستم ازو در شگفت
Bز پیکارش اندازه ها برگرفت
Emبکشتی گرفتن نهادن سر
Amگرفتن هردو دوال کمر
Cخم آورد پشت دلیر جوان
Emزمانه بیامد نبودش توان
Emزدش بر زمین بد به کردار شیر
Amبدانست کوه هم نماند به زیر
Cسبک تیغ تیز از میان بر کشید
Emبر شیر بیدار دل بردرید
Emبپیچید زان پس یکی آه کرد
Amز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد
Cبدو گفت کین بعد من از من رسید
Bزمانه به دست تو دادم کلید
Emبه بازی به کویند همسان من
Amبه خاک اندر امد چونین یال من
Cنشان داد مادر مرا از پدر
Bز مهر اندر آمد روانم به سر
Emکنون گر تو در آب ماهی شوی
Amوگر چون شب اندر سیاهی شوی
Cبخواهد هم از تو پدر کین من
Emچو بیند که خاک است بالین من
Emکنون رزم سهراب و رستم شنو
Amدگرها شنیدستی این هم شنو
Cاز این خویشتن کشتن اکنون چه سود
Emچونین رفتن و این بودنی کار بود
Emاز این نامداران گردنکشان
Amکسی هم برد سوی رستم نشان
Cکه سهراب کشته است و افکنده خار
Bتورا خواست گردن همی خواستار
Emچو بشنید رستم سرش خیره گشت
Amجهان پیش چشم اندرش تیره گشت
Cبپرسید زان پس که آمد به هوش
Bبدو گفت با ناله و با خروش
Emکه اکنون چه داری از رستم نشان
Amکه کم باد نامش ز گردنکشان
Cبدو گفت هریدون که رستم تویی
Emبکشتی مرا خیره از بد خویی
Emز هر گونه ای بودمت رهنما
Amنجنبید یک ذره مهرت ز جای
Cچو برخواست آواز کو ز برم
Emبیامد پر از خون دو رخ مادرم
Emهمی جانش از رفتن من بخست
Amیکی مهره بر بازوی من ببست
Cمرا بگفت کین از پدر یادگار
Bبداروم ببین تا کی اید بهEm کار
Emکنون بند بگشای از جوشنم
Amبرهنه نگه کن تن روشنم
Cچو بگشای و خفتان و آن مهره دید
Bهمه جامه بر خویشتن بر درید
Emهمی گفت که ای کشته بر دست من
Amدلیل و ستوده به هر انجمن
Cهمی ریخت خون همی کند موی
Emسرش برد ز خاک پر از آبرویی
Emبدو گفت سهراب که این بدتریست
Amبه آب دو دیده نباید گریست
Cاز این خیشتن کشتن اکنون چه سود
Emچنین رفت و این بودنی کار بود
Emکنون رزم سهراب و رستم شنو
Amدگرها شنیدستی این هم شنو
Cاز این خویشتن کشتن اکنون چه سود
Emچونین رفتن و این بودنی کار بود